ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
مقدمهء مصحح 6
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
است ، و عبارات اين فصل به نظر قديمىتر ميآيد و بىاندازه بنثرهاى آغاز تاريخ سيستان كه آن هم ظاهرا از گرشاسپنامهء منثور ابو المؤيد نقل شده باشد شبيه است ، و هر چند مؤلف چنان كه خواهيم گفت ، خود او هم نثر خود را به همان روش پيش گرفته است ليكن باز تفاوت تقليد از اصل به خوبى پيداست . سياقت كتاب نظر باينكه مؤلف مجمل التواريخ از منابع مختلف و كتب متفرق كتاب خود را گرد آورده است ، نتوانسته است آن را يك نواخت و يك دست سازد مانند آنست كه فهرستهاى پى در پى براى كتاب خود قرار داده باشد ولى بالاخره تا به آخر كتاب به همين طريق بپايان برده است - و بقول خودش با آنكه سعى كرده است كه كتاب او « اندام اندام بنرود » ( ر ك : ص 416 ) معذلك باز كتاب او اندام اندام رفته است ! مثلا در مورد پادشاهان عجم يك جا در باب ثالث ذكرى كرده - جاى ديگر در باب ثامن شرحى آورده و باز در باب تاسع شرحى ديگر شمرده و آن را بسه فصل قسمت كرده و در هر فصلى از نو پادشاهان عجم را ياد كرده و احوال آنان را از نسب و از مدت پادشاهى و بناها و كارها كه كردهاند آورده و در فصل سوم باز روايت حمزة الاصفهانى را تجديد نموده است سپس در باب عاشر روزگار هر پادشاه و اينكه كدام پيغمبر در آن زمان بود و مبارزان و معروفان آن عهد چه كسان بودهاند ، شرحى تجديد مطلع كرده است ، آنگاه باز در باب حادىعشر لقب پادشاهان عجم را نوشته است و بالاخره در باب الثانى و العشرون نواويس و دخمهء پادشاهان مذكور را ياد نموده است - در صورتى كه بايستى تمام اين احوال را در يك باب ذكر مينمود تا خواننده بهرهء تمام برده و مؤلف هم مجبور بتكرار اسامى نمىشد - و اين سياقت را از حمزهء اصفهانى تقليد كرده است و تاريخ حمزه هم تقريباً بر همين منوالست . سبك انشاء كتاب اين كتاب در زمانى نوشته شده است كه هنوز سبك انشاى سادهء درى دست نخورده و با تكلفات صنعتى عرب آميختگى بهمنرسانيده است [ ( 1 ) ] و از سادگى و ايجاز و عدم وجود مترادفات و موازنه و سجع هنوز بر كنار است ، و مفردات يا جملات تمثيلى يا تركيبات لفظى عربى در آن راه نيافته است . ولى از تطورى كه طبيعى زمانست بر كنار نمانده و اينجا مختصر اشارتى بدان مىشود : باء تاكيد ، بر سر افعال بفراوانى بلعمى و تاريخ سيستان و ساير كتب قديمتر نيست ، ليكن باز از آن خالى نيست ، ولى باء تاكيد بر سر افعال نفى بغايت نادر است و گويا جز در دو سه موضع كه ( بنرود ) و ( بنماند ) آورده نيامده باشد و بر سر فعل نهى مخاطب ( چون : بمرو - بمكنيد ) هيچ در نيامده است و بر سر اسامى هم بندرت ديده مىشود چنان كه خواهد آمد .
--> [ ( 1 ) ] رجوع شود بتاريخ تطور نثر فارسى تاليف نگارنده .